همه جای ایران سرای من است
درد دل، خیالات خلوت، از همه جا و همه چیز، اهر، ارسبارن، قره داغ و ایران

WELL COME………..خیـــر مــقـــدم
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 اردیبهشت1393 توسط فرهاد

نخست وزیر کره جنوبی استعفا کرد

در پی غرق شدن یک کشتی مسافری در آبهای کره جنوبی و غرق شدن تعدادی از اتباع این کشور، نخست وزیر کره جنوبی  در پی افزایش انتقادها از عملکرد دولتش در خصوص کشتی مسافربری غرق شده، ضمن عذر خواهی از ملت این کشور استعفا نمود و این استعفا مورد پذیرش رییس جمهور قرار گرفت، چانگ هانگ وانگ در بیانیه استعفایش گفته است که گریه های خانواده های کشته شدگان مانع خواب شبانه او می شوند.
میشه فهمید که چرا یک کشورمیشه یکی از 4 کشور بزرگ صنعتی آسیاو چرا ابرکمپانی هایی مثل ال جی، سامسونگ، هیوندایی و...از دل یک کشور بیرون میان.


یاد سوانح هوایی کشورمون، آتیش گرفتن اون مدرسه و خیلی چیزای دیگه تو کشورمون و برخورد مسئولین افتادم، ...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 شهریور1392 توسط فرهاد


وقت، زمان، گذر زمان، گذشت زمان، چجوری میگذرن یا چجوری بگذرن،  به سرعت نور یا به سرعت حرکت یک حلزون لزج روی ساقه یه بوته، اینکه عاطل و باطل و بی کار و بی عار بگردی و بخوابی و دراز بکشی و خمیازه های کشدار بکشی و هر چقدر به ساعت نگاه کنی حرکت دقیقه شمارش بسیار ناچیز و کند به نظر بیاد چه برسه به عقربه ساعت شمار، یا کار کنی و کارت برات لذت بخش نباشه و عین همون قصه باشه، یا اونقدر درگیر کارت باشی که اصلا" گذر زمان رو حس نکنی، 6 ماه از سال بگذره و اصلا" نفهمی چجوری اومد و رفت، یه لحظه ببینی شهریور ماهم اومده و گذر ماههای قبلی برات مثل سرعت نور باشه، البته برای خیلیها گذشته همینجوره و زود گذشته اما فکر می کنن آینده کشدار و طولانیه و حالا حالا ها نمیاد و اگه بیادم طول می کشه تموم بشه. ولی برای من مسلمه که 6 ماهه دیگم مثل برق میگذره، اصلا" تا چشم به هم بزنی سالهای عمرم تموم میشه و میرسی به پایان کار و باید همه چی رو بذاری و بری، واقعا" چند درصد آدما با تمام وجود باور کردن که یه روزی میرن؟ یا چند درصدشون باور دارن که اون لحظه در چشم بر هم زدنی میاد یا اصلا" ممکنه چند لحظه بعد بیاد، نمی دونم شاید بعضیها بگن این یعنی نهیلیسم و پوچ گراییه و حتما" باید برم پیش یک روانکاو یا روانپزشک ولی من میگم که یه دید عمیق به زندگیه  چون از زندگی کردن و لذت بردن و سعی و تلاش وافرم غافل نیستم، برام یه جور معنای دوبعدی داره که هیچ بعدش براون یکی نمی چربه، اصلا" هم ربطی به مذهب نداره و تو نوع دید من آموزه های مذهبی تاثیری ندارن، شاید هم اونایی که اسمش رو گذاشتن پوچ گرایی راست می گن و بهتره خودمو ببرم پیش یه دکتر، آدم که نباید سر عقیدش عناد کنه، من میگم اگه خود خدا از آسمون بیاد پایین و بگه مثلا" 200 سال بهت عمر اضافه دادم که می تونی با همین صحت بدن و تو همین سن زندگی کنی، مطمئنا" قبول نمی کنم، چون یه چیزه متناهی و محدوده و بالاخره تموم میشه و اون نقطه پایان می رسه، حالا چه یک ساعت دیگه، چه 20 یا 50 ساله دیگه، چه 200 ساله دیگه، بالاخره که باید اون لحظه رو با تمام وجودت درک کنی، شاید شاید هرچه قدر دورتر باشه مواجهه باهاش سخت تر باشه، در عوض از خدا میخوام که اگه عمری هرچند کوتاه برام در نظر گرفته یه کاری بکنه که آون لحظه آخرسریع تموم بشه، با عاقبت بخیری و رضایت باشه، با عذاب و مریضی و ناتوانی و نگرانی از اخلافت یا از رفتن نباشه، یه لحظه چشماتو ببندی و برا همیشه بخوابی، این برای من یه هدیه خداییه خیلی عالی و بزرگ  خواهد بود، چیزی که برای وصفش کلمه پیدا نمی کنم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 بهمن1391 توسط فرهاد

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلـــورت" مهم است ...!

اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهــل و بـجـا" بودنت مهم است ...!

منطقه زندگیت  مهم نیست ، "منطــق زنـدگـیت" مهم است ...!

وگذشته ی زندگیت مهم نیست ؛

امــروزت مهم است که از چه گذشته ای  وچه چیزی برای فرداهایت میسازی...

منبع


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 بهمن1391 توسط فرهاد

از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:


1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت


نقل شده است که این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.


برچسب‌ها: مکمل های ثروت لذت دانش تجارت علم عبادت سیاست


مقاله ای با عنوان end of history illusion که در نسخه روز ٤ ژانویه نشریه «Science» منتشر شد به موضوع تغییرات روحی و روانی  انسان در طی  گذشته زندگی اش خصوصا" یک دهه اخیر و چشم انداز تحولات اتفاق افتاده از لحاظ شخصیتی و روحی در دهه آینده پرداخته است که حاصل کار افراد ذیل می باشد:

Jordi Quoidbach, Dan Gilbert, and Tim Wilson describe  

اشاره زیر ترجمه و چکیده ای است بر مقدمه این تحقیق منبع

مردم در هر مرحله از زندگی تصمیم هایی می گیرند که بر زندگی و شخصیت آینده آن ها تاثیر  قابل توجه و عمیقی دارد .اما زمانی که در نهایت به افراد مورد نظر خود بدل می شوند، هیچگاه  از رسیدن به آن مقصد هیجان و شوق بسیار ندارند. جوانان پس از رسیدن به  بزرگسالی برای از بین بردن طرح های خالکوبی روی نقاط مختلف بدنشان پول می پردازند، در حالی که همین افراد در دوران نوجوانی برای خالکوبی هزینه پرداخته بودند. افراد میانسال برای جدایی از افرادی شتاب به خرج می دهند که برای بستن  پیمان زناشویی با آن ها عجله کرده بودند و سالمندان برای از دست دادن وزنی تلاش می کنند که در دوران میانسالی در رستوران ها اضافه کرده بودند.

به چه دلیل مردم تصمیم هایی می گیرند که بعدها در آینده از آن ها پشیمان شوند. یک احتمال این است مردم درک و تصور نادرستی از ویژگی ها و شخصیت آینده مورد نظر خود دارند. زمان نیروی قدرتمندی است که اولویت های افراد را متحول می کند، به ارزش های آن ها شکل جدیدی می بخشد و شخصیت ها و ویژگی های آن ها را تغییر می دهد . به نظر ما، مردم اغلب عظمت و عمق این تغییرات را دست کم می گیرند. به عبارت دیگر، ممکن است افراد اعتقاد داشته باشند که ویژگی های امروز آن ها تقریباً با شخصیت فردای آن ها یکسان خواهد بود، گرچه دیگر آن فردی نیستند که دیروز بوده اند. ما در مطالعاتی که انجام داده ایم، ثابت کردیم که انتظار افراد این است که با وجودی که در گذشته بسیار تغییر کرده اند اما در آینده شاهد تغییر اندکی در شخصیت خود خواهند بود.چنین تمایلی شیوه تصمیم گیری آن ها را شکل می دهد . ما این تمایل برای کم اهمیت جلوه دادن عظمت و عمق تغییرات آینده را «پایان توهم تاریخ» می نامیم.     

ما با گردآوری یافته های شش تحقیق از بیش از ١٩ هزار شرکت کننده شواهد همگون و سازگاری یافتیم مبنی بر این که افراد، میزان تغییرات خود در آینده را دست کم می گیرند . همین رویکرد سبب می شود که تصمیم هایی بگیرند که در حد مطلوب نیستند. با وجودی که این داده ها نمی توانند علت پایان توهم تاریخ را به ما بنمایانند، اما دو گزینه محتمل است: اول این که بیشتر افرادی که معتقدند شخصیت جذاب دارند و اولویت هایشان را خردمندانه انتخاب کرده اند و به وضعیت عالی رسیده اند، برای در نظر گرفتن تصور تغییر مردد به نظر می رسند. مردم همچنین دوست دارند تصور کنند که خیلی خوب خود را می شناسند . احتمال تغییر در آینده این ایمان را متزلزل می کند و آن را در معرض تهدید قرار می دهد. خلاصه این که تمایل افراد این  که تصور مثبتی در مورد خود داشته باشند .آنان با داشتن چنین دیدگاه و رویکردی احساس امنیت می کنند و پایان توهم تاریخ می تواند به آن ها کمک کند  به این اهداف هایشان  دست بیابند.

دوم این که حداقل یک تفاوت مهم و عمده بین مراحل شناختی وجود دارد که سبب می شود مردم، در زمان به آینده و به گذشته سفر کنند. چشم انداز (به آینده) روندی سازنده و نگاه قهقرایی یک روند ترمیمی است و ساخت چیزهای جدید معمولاً دشوارتر از بازسازی ساختارهای قدیمی است. این امر به این دلیل از اهمیت برخوردار است که افراد اغلب از راحت بودن یادآوری خاطرات و یا تصور آن ها استنتاج می کنند. اگر افراد تصور شیوه هایی را که ارزش ها، رفتار و ویژگی ها و اولویت هایشان در آینده تغییر خواهند کرد را دشوار بیابند، احتمال دارد دشواری تصور و تجسم تغییر فردی را با عدم احتمال خود تغییر اشتباه بگیرند.  

با وجودی که عمق و عظمت ایده پایان توهم تاریخ در برخی از تحقیقات ما برای جوانان گسترده تر از افراد سالمند بود، اما شواهد آن در هر مرحله از زندگی بزرگسالان که ما مورد تحلیل قرار دادیم، مشهود بود. به نظر می رسید که هم نوجوانان و هم پدر بزرگ و مادربزرگ ها معتقد بودند که سرعت تغییر فردی به طور قابل توجهی کند شده است و به تازگی به افرادی بدل شده اند که احتمالاً تا آخر عمر بی تغییر و ساکن باقی خواهند ماند. به نظر می رسد تاریخ همیشه امروز به پایان می رسد. 

لینک مقاله در نشریه الکترونیک  sience که البته برای مشاهده متن کامل مقاله حساب کاربری مورد نیاز می باشد.

یک معرفی و توضیح دیگر در مورد این تحقیق (انگیسی)



برچسب‌ها: نقش تغییرات شخصیتی در آینده هر انسان, تغییرات عمده شخصیت و علایق و احساسات و بایدها ونبا, در آینده همان قدر تغییر می کنید که در گذشته کردید
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 دی1391 توسط فرهاد

ویدئوی کوتاهی که به «دوشواری» معروف شده و ظاهرا جزو گفتگوهای پخش نشده تلویزیون دولتی ایران است به عنوان قطعه فیلمی طنزآمیز و خنده‌برانگیز دست به دست می‌چرخد، کارش بالا گرفته و به ایجاد صفحه‌ پرتعدادی از هواداران در فیس‌بوک و خواندن ترانه هم رسیده است.

در این ویدئو از پیرمردی درباره مشکلات محله و طرح شهرداری برای خراب کردن خانه‌های محل سکونت او سوال می‌شود و پیرمرد -با لهجه ترکی- منکر هرگونه مشکلی می‌شود، در حالیکه در تصویر پشت سرش ویرانه‌ها دیده می‌شوند آنجا را «یکِ یک» توصیف می‌کند و موضعی تهاجمی علیه مصاحبه‌کننده می‌گیرد.

آنها که معترضند غالبا بر این گمانند که خنده‌زنندگان بر این ویدئو، لهجه ترکی پیرمرد را مسخره می‌کنند.

پاسخ کوتاه می‌تواند این باشد که خنده‌دار بود این گفتگو نه به واسطه لهجه ترکی پیرمرد، بلکه به خاطر تعصب شدید او در پنهان کردن مشکلاتِ عیان است و موضعگیری‌اش علیه کسانی که (در حد یک گزارش کوتاه) قصد کمک به او را دارند. لج‌بازی آشنایی که نوعی اپیدمی در میان بسیاری از ایرانیان است، فقیر و غنی و پیر و جوان و بی‌سواد و باسواد هم گویا ندارد.

اگر داستان فقط بر سر لهجه ترکی بود، تصور حرفهای پیرمرد با لهجه‌ای دیگر باید خنده‌انگیزی آن را از میان می‌برد حال آنکه اینطور نیست و تصور همان حرفها با همان ژست و همان لحن تهاجمی، با لهجه مثلا مشهدی یا اصفهانی یا لری، کمتر از گفتگوی فعلی خنده‌دار نیست.

سال‌ها پیش، در اوایل دهه هفتاد، وقتی بحث ماهواره‌ها بالا گرفته بود، یک گزارشگر تلویزیونی در گفتگویی مشابه به سراغ چند پیرمرد در پارکی رفت تا از آنها نظرِ (طبعا منفی)شان درباره تهاجم فرهنگی و ماهواره‌ها را بپرسد.

یکی از پیرمردها با لهجه غلیظ مشهدی پرسید «مَهوَره؟!... مَهوَره دِگه چیه؟... مو چمدِنُم مهوره چیه!» و چند بار همین را در پاسخ به کوشش گزارشگری که سعی داشت در چند جمله به او مضرات ماهواره و تهارجم فرهنگی را حالی، و بعد همانها را به عنوان جواب ضبط کند، تکرار کرد. آن زمان اینترنت و یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی و موبایلها در دسترس نبودند، اما همان یک بار پخشِ گفتگو هم طرف را تا مدتی نقل محافل ما کرده بود. مایی که مشهدی بودیم و طبعا نه لهجه خودمان به نظرمان خنده‌دار می‌آمد و نه مشهدی بودن را حقارت آمیز می‌دانستیم.


قهرمان ویدئوی «دوشواری» هم اگر با لهجه آقای «مَهوَره» حرف می‌زد، بعید بود اعتراضی بالا بگیرد، ای بسا خود مشهدی‌ها در شوخی با آن پیشقدم می‌شدند. اما می‌توان انصاف داد و پرسید اگر نیمی از آن جُکهایی که با مطلع «یه روز یه ترکه...» هر روز در ایران ساخته و نقل می‌شوند، با همان محتوا برای «یه روز یه مشهدیه...» ساخته می‌شدند، مشهدی‌ها باز هم همین قدر درباره شوخی با خودشان و لهجه شان «ظرفیت» داشتند؟

ترکان و ادبیات طنزآمیز فارسی

در کتابهای تاریخ و ادبیات کلاسیک ایران «تُرک» به معنایی که امروزه بکار برده می‌شود وجود ندارد و اشارات فراوان به ترک‌ها در کتب کهن، غالبا به ترک‌ها و ترکمان‌های آسیای میانه و ماوراالنهر و نیز مغولان اشاره دارد. از جمله معروفترین ترکان در تاریخ ایران، ترکان سلجوقی و غزنوی بودند که بر ایران حکمرانی کردند و برخی از آنان از غلامی به سرداری سپاه و سپس سلطنت رسیدند. راوندی، مولف راحه الصدور، از نویسندگان عهد سلجوقی در توصیف دیدار باباطاهر همدانی و سلطان طغرل بیک می‌نویسد که باباطاهر «او را گفت ای تُرک با خلق خدا چه خواهی کرد؟»

در غالب آثار ادبیات کلاسیک فارسی و به ویژه در آثار سعدی، عبید و حافظ، سه شاعر-نویسنده بزرگ دوره پس از اشغال ایران توسط مغولان، ، تُرک‌ها به زیبارویی، دلبری، خونریزی، غارتگری، ساقی‌گری و غلامی متصف یا مشهورند و ساده‌دلی هرگز جزو صفات آنها نبوده است.

عبید زاکانی، برجسته‌ترین طنزپرداز و فکاهی‌نویس ادبیات فارسی نیز فصل دوم رساله تعریفات را به «ترکان و اصحاب ایشان» اختصاص داده و روی سخنش با مغولان است. با این حال ترکان هرچند موضوع طنز قرار گرفته‌اند اما در «لطیفه‌های ابلهان» حضور ندارند. در رساله دلگشا و بعضی دیگر از آثار فکاهی و طنزآمیز عبید زاکانی، لطیفه‌های ابلهان معمولا درباره قزوینیان است. خود عبید هم اهل (حومه) قزوین بوده است.

با مروری بر مشهورترین مجموعه لطایف فارسی یا ایرانی (که به زبان عربی نوشته شده‌اند) مثل نوادر راغب، زهر الربیع و لطایف الطوایف می‌توان با اطمینان گفت که ترک‌ها (با هر مصداقی) دست کم تا اواخر دوران قاجار در «لطیفه‌های ابلهان» حضور نداشته‌اند. در یکی از متاخرترین نمونه‌ها از این دست، ریاض‌الحکایات، تالیف حبیب‌الله کاشانی (از نویسندگان عهد قاجار و احتمالا هم‌عصر محمدشاه قاجار) «لطیفه‌های ابلهان» مربوط به مازندرانی‌هاست.

طنز معاصر و ترک‌های معاصر

در فرهنگ عامه امروز ایران، به کسی که «ترک‌زبان» باشد، یعنی زبان مادری‌اش ترکی باشد، «ترک» گفته می‌شود چه زاده تبریز آذربایجان باشد چه قزوین و چه قوچانِ خراسان. تلاش بعضی رسانه‌ها و نهادهای رسمی نیز برای جا انداختن «آذری» به جای «ترک» به نتیجه نرسیده است و به نظر می‌رسد اتصاف میلیون‌ها نفر به زبان نسبتا مشترکی که با آن سخن می‌گویند، هر چند دقیق نیست، بهتر از اشتباهِ آشکار در انتساب آنها به دو استان غربی یا کشوری شمالی باشد.

با پذیرفتنِ مسامحه‌آمیزِ چنین تعریفی، باید گفت نقش تُرک‌ها در طنز معاصر ایران (دوران مشروطه تا امروز) بی‌نظیر بوده است، البته نه به عنوان قربانی و موضوع خنده بلکه به عنوان طنزنویس و فکاهی ساز.

از اواخر دوران ناصرالدین شاه، ترک‌ها با قوت در طنز و شوخ طبعی فارسی ظاهر می‌شوند. کتاب‌های طنزآمیز، انتقادی و روشنگر طالبوف و زین العابدین مراغه‌ای و نوشته‌ها و کمدی‌های فتحعلی آخوندزاده که همگی ایرانی الاصل و ترک زبان بودند آغازگر جریانی بود که بعدا با مطبوعات طنزآمیز ترکی و فارسی‌ای که از مناطق ترک‌زبان به ایران می‌رسیدند نقش بی‌نظیری در پا گرفتن طنز انتقادی در هنر، ادبیات و مطبوعات ایران داشتند.

در یک قلم، فقط روزنامه طنزآمیز "ملانصرالدین" که به ترکی منتشر می‌شد چنان تاثیری داشت که بعضی از بهترین کارهای طنزآمیز دهخدا و نسیم شمال، دو تن از بهترین طنزپردازان دوران مشروطه، ترجمه یا اقتباس‌هایی از کارهای جلیل محمدقلی‌زاده و علی‌اکبر صابر، دو تن از نویسندگان ملانصرالدین بود. در آثار بجامانده از این دوره، شوخی یا لطیفه‌ای درباره ترک‌ها، شبیه به آنچه امروز هست، دیده نمی‌شود.

احتمالا نخستین کسی که اصطلاح اهانت‌آمیزی علیه ترک‌ها (با مصداق امروزی) را رسما مکتوب و در یک دیوان اشعار منتشر کرد، شاعر مشهور ترک زبان ایرانی، محمدحسین شهریار، باشد. بخشی از آن شعر با ترجیع بند «الا تهرانیا انصاف می‌کن خر تویی یا من»؟

تو‌ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را ب‌تر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی!
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف می‌کن خر توئی یا من؟

(ديوان شهريار، انتشارات زرين و نگاه، چاپ ١٦، جلد ١، صفحه ٦٨٥)

هر چند تاریخ سرودن شعر در دیوان وی مشخص نیست اما از آنجا که شعر از زبان یک سرباز آذربایجانی سروده شده و در آن به حمله متفقین ( "به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل، فرو می‌ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل") اشاره شده، می‌توان نتیجه گرفت که آن اصطلاح کلیشه‌ای که پایه جکهای ترکی امروزی است در اوایل دهه 20 شمسی در تهران رواج داشته است. و می توان حدس زد که چنین کلیشه‌ای فقط در طی سه چهار دهه بین انقلاب مشروطه و اوایل دهه 20 به وجود آمده باشد.

تحقیقی جامع درباره چرایی و چگونگی پیدایش این کلیشه انجام نشده، اما حدس و گمان زیاد زده شده است. از جمله: نقش ترک زبان‌ها در انقلاب مشروطه و کینه مستبدین از آنها، مهاجرت گسترده از مناطق ترک زبان به تهران در دوران رضاشاه و در نتیجه احساس خطر تهرانی‌ها از اشغال وسیع مشاغل توسط ترک‌ها، ساختار متفاوت زبان ترکی با فارسی که باعث می‌شود ترک‌زبان‌ها گاه در فهم فارسی مشکل داشته باشند، نقشه استعمار برای کینه‌ورزی میان اقوام و در نتیجه تجزیه ایران و... حدس و گمان هایی که به راحتی قابل ابطالند و به سختی قابل اثبات.

برای خندیدن نه قضاوت

احتمالا این کلیشه فقط برای بکارگیری در جکها بکار گرفته یا حتی ساخته شده باشد، چه آنکه با وجود اینهمه ادیب و دانشمند و فیلسوف و هنرمند و سیاستمدار و مدیر تُرک در ایران، بعید می‌نماید آدمی منصف و عاقل واقعا معتقد باشد که ترک‌ها واقعا از قماش "یه روز یه ترکه" باشند. تبعیض البته هست اما در جمهوری اسلامی چنان است که وقتی بلوچ‌های سنی و درویشان کرد و ارامنه مسیحی و ترکمن‌ها و... (تقریبا همه مردم، بجز چند میلیون نفری از هواداران نزدیک به حکومت) را در نظر آوریم، می‌توان گفت وضع ترک‌ها "نسبتا" بد هم نیست و در صف تبعیض زنبیلشان آن وسط مسط‌هاست.

با این اوصاف، ای بسا که بخش بزرگی از دلخوری ترک‌زبان‌ها -از آنچه که آنها «فارس‌«ها می‌خوانند- و به بهانه‌هایی مثل اعتراض بر سر ویدئوی «دوشواری» یا شورش عظیم و حیرت‌آور به خاطر کارتون «سوسک» روزنامه ایران ظاهر می‌شود، به خاطر همین جکها باشد و نه واقعا تبعیض و تحقیر برنامه‌ریزی شده‌ای علیه ترک‌ها، چنان که بعضا گمان و ادعا می‌شود (در کدام سیستم؟! سیستمی که رهبر حکومتش ترک‌ است و رهبر مخالفانش ترک‌ است و ده‌ها وزیرش ترک هستند یا بوده‌اند و صدها مدیر ارشد ترک دارد؟ و در مملکتی که بسیاری از قهرمانان ملی‌اش ترکند و تقریبا برای هیچکس مهم نیست که یک هنرمند یا ورزشکار یا نابغه علمی‌اش ترک است یا نیست...؟)

غرض دفاع از شوخی با زبان ترکی و ترک زبان‌ها نیست، تلاش برای کاستن حساسیت بسیار زیاد بر روی یک لهجه و تفسیرهای خصم‌آلود از شوخ‌طبعی‌هایی است که تقریبا همه جا مرسومند. جکهای قومی تقریبا در بین تمام اقوام و ملل و نژادها سابقه دارند و الزاما برای توهین و تحقیر و تبعیض استفاده نمی‌شوند. جک یا لطیفه، به علت ساختار بسیار پیچیده‌ و فشرده‌اش، معمولا نیاز به پس‌زمینه دارد و این پس‌زمینه به راحتی با کلیشه (یا پروتوتایپ) تامین می‌شود. پس‌زمینه‌ای که یه قزوینیه، یه رشتیه، یه اصفهانیه، یه آبادانیه، یه عربه ، یه ترکه و یه آدمی که می‌تواند از هر کجای دیگر باشد و هر شغلی داشته باشد، آن را تامین کند. و این متضمن هیچ واقعیتی مبنی بر احمق، بچه‌باز، بی‌غیرت، لافزن و شهوتران بودن آدمها نیست.

بزرگترین طنزنویس زبان فارسی، عبید زاکانی اهل قزوین بود و لطیفه‌های بسیار در مورد قزوینیان ساخت و نوشت. نه او را هیچ زمان در قزوین به این خاطر سرزنش کردند و نه امروز از آن کلیشه خبری‌ست. شاید چند دهه بعد هم مثلا «یه روز یه مشهدیه...» در جکها جولان بدهد. می‌توان در مقام گوینده بیشتر محتاط و مودب بود و در مقام شنونده زیاد جدی نگرفت.

* محمود فرجامی پژوهشگر ایرانی در حوزه طنز و مقیم کشور مالزی است.

منبع: بی بی سی فارسی


برچسب‌ها: درباره انواع جکها در مورد ترکها, کنکاش در مورد رواج جکهای مختلف با محوریت ترکها, ترک خر, یک روز یک ترکه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 شهریور1391 توسط فرهاد

امروز یک سری به آدینه بوک زدم، یه کتابفروشی آنلاینه که در طول سالها همیشه وقتی کتابی رو لازم داشتم، مستقیم می رفتم سراغ این سایت، تا حالا هم همیشه راضی بودم، تقریبا" هر کتابی که تو بازار موجود باشه اینجام میشه پیداش کرد، امااا با کمال تعجب دیدم فیل تره، برام جای بسی سوال شد که آخه اینجا دیگه برا چی..مگه نه اینکه کتاب فارسی میفروشه که همشونم مجوز نشر دارن، البته با فیل تر ش ک ن کار من راه افتاد و مشکلم حل شد ولی خوب بازم می گم آخه دیگه اینجا برا چی؟؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 31 مرداد1391 توسط فرهاد
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 مرداد1391 توسط فرهاد

نحوه برخورد مسولین با زلزله ارسباران ( قره داغ ) آذربایجان ( اهر، هریس، ورزقان) و پوشش صدا و سیما سر و صدا و انتقادات زیادی را در  بین افکار عمومی برانگیخت، در جلسه علنی دوشنبه ۲۳ مرداد مجلس، علی لاریجانی رئیس مجلس از مسئولان صدا و سیما  خواست با "درک شرایط سخت مردم" با آنها همدردی کنند، این تذکر بعد از آن مطرح شد که عده ای از نمایندگان مجلس به گلایه از عملکرد تلویزیون ایران پرداختند و به ویژه، پخش یک برنامه تلویزیونی طنز به نام "خنده بازار" را در شامگاه یکشنبه مورد انتقاد قرار دادند. در واکنش به پخش این برنامه، یونس اسدی نماینده مشکین شهر در صحن علنی مجلس گفت: "مسئولان صداوسیما خجالت بکشند. آنجا مردم جان خود را از دست داده اند و اینجا خنده بازار پخش می کنند، بیگانگان با ما ابراز همدردی می کنند ولی صداوسیمای ما نه، در واکنشی دیگر، نادر قاضی پور نماینده ارومیه با گلایه از اعلام نشدن عزای عمومی توسط سازمان صدا و سیما و رئیس جمهور اظهار داشت: "آیا جان ما آذربایجانی ها عزیز نیست؟"، مسعود پزشکیان نماینده تبریز نیز با ناکافی دانستن اطلاع رسانی تلویزیون از زلزله اخیر گفت: "انگار که نه انگار بین ۷۰ تا صددرصد ۲۰۰ روستا تخریب شد و ۳۰۰ نفر کشته شدند و جمع زیادی بی‌خانمان شدند، انتقاد از نحوه پوشش خبر زلزله توسط صدا و سیما  در شرایطی صورت می گیرد که دیروز هم برخی نمایندگان مجلس، به انتقاد شدید از مسئولان این رسانه پرداخته بودند به عنوان مثال علیرضا منادی سفیدان نماینده مردم تبریز، در مصاحبه با ایسنا اظهار داشت: "مردم از انعکاس خبری صدا و سیما در خصوص زلزله روز شنبه بسیار گله‌مند بودند و علی‌رغم اینکه شب گذشته صدها نفر زیر آوار بودند، در برنامه‌های تلویزیونی و سحرگاهی اشاره‌ای به وقوع این فاجعه نشد." منتقدان نحوه اطلاع رسانی صدا و سیما ، این رسانه را به عدم پوشش لحظه به لحظه اخبار زلزله در روزهای شنبه و یکشنبه، نپرداختن کافی به این حادثه و جوانب آن در بخش های خبری و ایجاد نکردن تغییرات لازم در اولویت پخش برنامه های عادی رادیو تلویزیونی  متهم می کنند، همزمان، تعدادی دیگر از سایت های محافظه کار منتقد دولت، از جمله عصرایران، تابناک و شفاف نیوز، با انتشار مقالات جداگانه ای به عملکرد رادیو – تلویزیون پس از وقوع زلزله انتقاد کرده اند، خبرگزاری ایسنا با انتقاد از عدم "اطلاع‌رسانی به موقع سازمان صداوسیما برای کمک بهتر و سریع‌تر" نوشت: "تلویزیون بلافاصله پس از این اتفاق آماری دقیق از تعداد کشته‌شدگان و مجروحان زلزله ارائه نداد، تا کسانی که این حادثه را تنها از طریق تلویزیون‌ و رادیو پیگیری می‌کردند، متوجه عمق فاجعه اتفاق افتاده در شمال‌غرب کشور نشوند، همچنین سایت بازتاب امروز مطلبی انتقادی را منتشر کرد که در بخشی از آن آمده بود: "شاید مسئولان صداوسیما تصور کنند با پرداختن به مشکلات مردم زلزله زده، فرایند دعوت به شرکت در راهپیمایی روز قدس تحت الشعاع قرار گیرد و شاید فکر کنند، کشته شدن صدها انسان به اندازه برگزاری اجلاس سران عدم تعهد ارزش خبری ندارد. در این میان به زلزله آذزبایجان توسط 3 روزنامه کیهان، رسالت و ابرار اصلا" پرداخته نشد، این روزنامه ها نه تنها در عکس و تیتر صفحه اول خود به این موضوع نپرداختند بلکه در بین اخبار حاشیه این صفحه نیز اهمیتی به این موضوع ندادند اما روزنامه هایی مانند شرق، جمهوری اسلامی، ایران، اعتماد، اطلاعات، آرمان، دنیای اقتصاد، جام جم، صنعت، مردم سالاری، وطن امروز،جوان، عصر ایرانیان، فرهنگ آشتی، فرهیختگان، قدس، ملت، همشهری و ... به اشکال مختلف به انعکاس این واقعه دردناک پرداختند. 

صفحه اول کیهان، رسالت و ابرار و تعدادی از روزنامه های که به راههای مختلف به موضوع پرداختند.

و اما این وسط بهتر است گریزی هم به عملکرد دولت و شخص رییس جمهور زده شود، در دنیا عرف و روال معمول اینست که وقتی رییس جمهور یا نخست وزیر کشوری در آستانه سفری خارجی یا در یک مسافرت رسمی خارجی باشد و در کشورش اتفاقی مهمی بیفتد، وی بلافاصله برنامه سفر خود را لغو کرده و در کشور می ماند یا اینکه ادامه سفر را لغو کرده و سریعا" به کشورش باز می گردد، می توان دهها نمونه را مثال زد و این اقدام  با وقوع رویدادی که تعداد کشته ها حتی از تعداد انگشتان دست کمتر و گاها" حتی یکی دو نفر است  امری کاملا" لازم و عادی است، اما رییس جمهور ایران صبح روز دوشنبه 91/05/23 حدود 36 ساعت پس از زلزله جهت شرکت در اجلاس اظطراری سازمان همکاری های اسلامی  به سمت مکه حرکت کرد این اجلاس سه شنبه 91/05/24 برگزار می گردد و رییس جمهورمان دو روز و یک شب زودتر رهسپار شدند تا قبل از اجلاس زیارت کنند و خود رییس جمهور هم نایب الزیاره تمام ملت ایران باشد و در این سفر جمعی از مقامات و وزرا و خانواده های آنان شامل  سیدمجتبی ثمره هاشمی مشاور ارشد رییس جمهوری، كامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی نیكزاد وزیر راه و شهرسازی، عبدالرضا شیخ الاسلامی وزیر تعاون، كار و رفاه اجتماعی، حمید بقایی معاون اجرایی رییس جمهوری، اسفندیار رحیم مشایی رییس دفتر رییس جمهوری، احمدی ن‍‍ژاد را در این سفر همراهی کردند و اکثر مقامات مانند وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزير علوم، تحقيقات و فناوري، رييس سازمان حج و زيارت و تعداد ديگري از مديران اجرايي با خانواده‌هاي خود عازم اين سفر شدند. در این شرایط  رفتن به مناطق زلزله زده و دیدار از مردم داغدیده واجب بود یا یک عمل مستحبی مذهبی با پول بیت المال همراه با خانواده و وزرا و خانم بچه ها؟ طبق آمارهای رسمی بالای 300 نفر کشته، هزاران تن زخمی، بالای دهها هزار نفر بی خانمان، گویا سرنوشت بشار اسد خیلی مهم تر است ... قضاوت در این مورد با اذهان خوانندگان این پست ...

امااا محمد رضا عالی پیام متخلص به هالو شاعر و طنز پرداز عصر روز پنجشنبه 24 مرداد بازداشت شد، نیروهای امنیتی با حکم قضایی وارد منزل وی شده و پس از تفتیش منزل وی و با ضبط نوشته ها و کامپیوتر شخصی وی، او را با خود بردند، آقای عالی‌پیام که به خاطر سروده‌های طنز انتقادی‌اش از محبوبیت خاصی برخوردار است، پس از زلزله‌ی آذربایجان، در صفحه‌ی فیسبوک شخصی‌اش نوشته بود که "از کلیه هم‌وطنانم درخواست می‌کنم به جبران کم‌ کاری رسانه‌های ملی در خبررسانی زلزله آذربایجان، تا یک هفته از عکس‌ها و نمایه‌های مناسب در پروفایل‌های فیس‌بوک‌ مان استفاده کنیم. رسانه خود ماییم. خبررسانی کنید." او هم‌چنین در انتقاد از بی‌توجهی تلویزیون دولتی و مقام‌های حکومتی در دو روز اول وقوع زلزله‌ی اهر و هریس و ورزقان، این دوبیتی را سرود:

«کی گفته که ما دولت راحت طلبیم؟

در فکر گرفتاری خلق عربیم

این قدر نگویید اهر زلزله شد

فعلن که گرفتار دمشق و حلبیم»                                           منبع: بامداد خبر

وبلاگ محمد رضا عالی پیام (افاظات آقای هالو)


برچسب‌ها: زلزله آذربایجان ارسباران قره داغ اهر هریس ورزقان, محمدرضا عالی پیام, آقای هالو, سفر احمدی نژاد به مکه, اجلاس اظطراری سازمان همکاری های اسلامی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 مرداد1391 توسط فرهاد


شنبه 21 مردادماه 91 ساعت 16.53 شهرستان اهر...آبجیم کارشناسیش رو تو دانشگاه زنجان تموم کرده، تو خونه اجاره ایش اونجا تمام اسباب و اثاثیش رو جمع و کارتن بندی کرده و منتظر منه تا برم دنبالش، یک دستگاه وانت نیسان از شرکت به امانت گرفتم و قراره که با اون برم، مشغول نظافت و رسیدگی به وضعیت آب و روغن و چراغهام که یهو زمین شرع به لرزیدن کرد، شلنگ آب تو دستم مات و مبهوت در عقب و جلو رفتن و رقص ساختمانها و ساختمان مغازه  که جلوش بودم مونده بودم که یهو صدای شیون زن داداشم باعث شد یه ذره به خودم بیام بدون چادر و بچه تو بغل خودش رو دم در انداخت بغلم، زلزله قطع شد، صدای ناله و شیون از همه جای شهر به گوش می رسید، یه لحظه که از خونه زندگی خودمون و همسایه ها و سالم بودنشون مطمئن شدم ناخوداگاه پریدم ترک موتور و چندین جا سر کشیدم، خونه آشنا و فامیل و دوست ، خوشبختانه اتفاق خاصی نیوفتاده بود و همه سالم بودن، تو شهر فقط نمای خیلی از خونه ها کم وبیش ریخته بود و تو دیوار بعضی خونه ها که توشون نوساز هم کم نبود ترک دیده میشد، برگشتم جلو خونه و مغازه، یک لحظه شهر شلوغ شده بود، مغازه دار و  کاسب، محل کارشون رو ول کرده بودن و سواره و پیاده با عجله میخواستن برن خونه و خبری از عزیزانشون بگیرن، یه حالت عجیبی تو چهره همه بود، ترس عمیق رو تو چهره همه میشد دید...دیگه تقریبا" همه ملت بیرون بودن. اینم یک فیلم اختصاصی از لحظات زلزله اول که 6.2 ریشتر بود و حداقل به روایت تصویر 20 ثانیه طول کشید .

دانلود با فرمت flv حجم 9.8 مگابایت

دانلود با فرمت mp4 حجم 13.2 مگابایت

شنبه 21 مردادماه 91 ساعت 17.04... زلزله دیگری آمد، اینبار تقریبا" تمام ملت بیرون بودند، بزرگی دومی 6 ریشتر و اینبار به مرکزیت ورزقان. در تمام مدتی که بیرون بودم چشمم به ساختمانها بود و هر آن منتظر گسستن و فروریختن آنها.اما هیچ ساختمانی لااقل در محدوده دید من فرو نریخت اما تا دلتان بخواد بازتکه هایی از  نمای ساختمانها بود که به پایین سقوط می کردند بعدا" فهمیدم که تعداد ساختمانهای تخریب کامل شده داخل شهر اهر به تعداد انگشتان دست هم نرسیده است.

این 2 زمین لرزه در خود شهرستان اهر تلفات جانی نداشتند اما دیوار بسیاری از ساختمانها ترکهای اساسی و خطرناک برداشته اند.

45 دقیقه بعد من به اتفاق مادرم جهت بار زدن اثاثیه آبجی به سمت زنجان حرکت کردیم، با توجه به اینکه 2 کامیون یخچالدار داریم، قرار شد بقیه خانواده با منتقل کردن اسباب لازم و تبدیل کانتین یکی از آنها به یک اتاق، شب را در آنجا سر نمایند. در جاده اهر تبریز ماشینهایی که از تبریز به اهر می آمدند شبیه واگنهای یک قطار بسیار طویل بودند، امکان حتی یک سبقت وجود نداشت، ترافیک بسیار سنگین ولی روان بود، دلیل این ترافیک سنگین این بود که تقریبا" هم اندازه جمعیت بیش از یکصدهزار نفری اهر،ساکن تبریزند و قبلا" مهاجرت نموده اند، با توجه به مختل شدن خطوط مخابراتی در دقایق و ساعات اولیه، تقریبا" هر کسی که فامیلی در اهر داشت، شخصا" جهت خبرگیری با خودروی شخصی حرکت کرده بود، هنوز از عمق فاجعه ای که دردهات اطراف اهر و ورزقان و هریس اتفاق افتاده بود با خبر نبودم، در مسیر اهر تبریز حدود 40 آمبولانس در حال ماموریت که به سمت تبریز در حال حرکت بودند، شمردم، این نشانه خوبی نبود، تعداد زیادی هم به سمت اهر در حال حرکت بودند، حتی در سه راهی ورزقان یک دستگاه اتوبوس آمبولانس را دیدم که به سمت ورزقان پیچید، در مسیر اتوبان تهران هم آمبولانس های زیادی مشاهده کردم که در حال ماموریت بوده و معلوم بود که به سمت شهرستانهای قره داغ در حرکتند و موقع ورود به زنجان در ساعت 1 بامداد هم 8 آمبولانس خالی در حال ماموریت به سرعت در حال ترک شهر بودند، در بین راه از طریق رادیوی خودرو فهمیدم که توسط ستاد بحران به دانشگاههای علوم پزشکی استانهای همجوار( اردبیل، آذربایجان غربی، زنجان ، ...) اعلام آماده باش شده و به منطقه فراخوان شده اند، بیماران غیر اورژانسی بیمارستانهای تبریز ترخیص، سالنها و راهروهای بیمارستانها تخت گذاری شده و حتی دانشجویان پرستاری و پزشکی فراخوان شده اند، این نشانه خیلی بدی از یک فاجعه بزرگ بود و هر لحظه اخبار بدتری از دهات شهرستانهای منطقه قره داغ(ارسباران) به گوش می رسید.

خواهرم در زنجان هم نگران خانواده بود و هم متاثر از وضع اهالی و هم میخواست به خاطر رشته دانشگاهیش جهت عکاسی در منطقه باشد، ظهر حرکت کردیم به سمت اهر، هر چند که فرصت و ساعات طلایی عکاسی و ثبت مصیبت وارده به اهالی و انتقال و مخابره آن به دنیا تا حدودی خاتمه یافته بود، چون خواهر ما در چندین مسابقه عکاسی کشوری شرکت و دارای مقام بوده و بالطبع در این مسابقات و جشنواره ها با تعدادی از عکاسان حرفه ای آشنا شده بود شب خبر دادند که چند عکاس و خبرنگار از چند نشریه به سمت اهر حرکت کرده اند و با توجه به به بومی بودن آبجی ما، از او نیز خواستند که با این گروه همراه گردند. تعدادی از عکسهای گرفته وی در ادامه مطلب  امده است.

الان که 26 مرداد هستش و 5 روز (6 شب) از زلزله گذشته همه ملت شهرستان های ارسباران تا کنون در چادرها شبها را به سر برده اند با توجه به اینکه پس لرزه ها دست از سر منطقه و مردم برنداشته اند و بیش از 300 پس لرزه داشتیم که تعداد زیادی از آنها بالای 4 ریشتر و چندتایی هم 5 ریشتری بودهاند، اما هیچ کدام به اندازه دو زلزله بزرگ اول زمانشان طول نکشیده است و نهایتا" 3 ثانیه بوده اند.

خواهرم که 2 روز را با گروه خبری و دو روز را با برادرم در روستاهای زلزله زده سرکرده است داستانهای جالبی از همدلی و همیاری مردم ایران زمین و بالاخص استانهای ترک روایت میکند، در دهاتی که دسترسی به آنها آسان است هیچگونه کمبودی از لحاظ مواد غذایی وجود ندارد، بعضی از چادرها تا چندین بسته کنسرو و آب معدنی اضافه دریافت و ذخیره کرده اند بگونه ای که تا روزها می توانند سرکنند، یک ماشین بارش را توزیع نکرده ماشین دیگری می رسد و شروع به توزیع می کند، عجیب روایتی است از همددلی و همیاری و بنی آدمی که اعضای یکدیگرند، نکته شاخص در این مورد اینست که افرادی که شخصا" با ماشین کمکهای شخصی خود یا کمکهای جمع آوری شده را به مناطق زلزله زده می آورند اکثرا" در روستاهای دم دست یا دارای مسیر راحت هستند و کمتر به  روستاهای پرت و صعب العبورمی رسند.

نکته جالب و مهم که نقش اصلی را در کاهش تلفات داشته است اتفاق افتادن زلزله در روز و در ساعاتی که اکثر مردم روستاهای حادثه دیده مشغول کشاورزی و باغداری و چرای دامها بوده اند، می باشد، مثلا" یک روستای دارای 300 خانوار کاملا" تخریب گشته و فقط یک نفر جان خود را از دست داده است، در حالی که اگر زلزله در شب اتفاق می افتاد تلفات قطعا" بالای 1000 نفر می شد،. اگر 2 زلزله 6 و 6.2 ریشتری یکی میشدند ،  با آن مدت زمان طول کشیده، قطعا" زلزله ای بالای 7 ریشتر اتفاق می افتاد، وقتی زلزله اول اتفاق افتاد در ساخمانهایی که تخریب نشده بودند  ساکنین فرصت یافتند تا محل را ترک نمایند، بسیاری از ساختمانها که توسط زلزله اول سست شده بودند، توسط زلزله دوم تخریب شدند که البته در فرصت یازده دقیقه ای، تخلیه سکنه کامل شده بود.


برچسب‌ها: زلزله قره داغ, ارسباران اهر ورزقان, کلیپ لحظات زلزله اهر, روایت یک اهری از زلزله

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 3 تیر1391 توسط فرهاد

سهراب...

گفتی چشمها را باید شست                  شستم

گفتی جور دیگر باید دید               دیدم

گفتی قایقی باید ساخت ...              ساختم

گفتی چترها را باید بست      زیر باران باید رفت

گفتی دوست را زیر باران باید دید          عشق را زیر باران باید جست

و چه زیبا و دلنشین گفتی     چـه عمیـق و عارفـانه گـفتی

یکی جایی گرفت حرفاتـو       مگـه بــرا اهــل دلــا نگفتی

چترها را بستم، نقاب ها را برداشتم، زیر باران رفتم، زیر یک حمام بارانی، دوست را زیر باران دیدم، زیر بارانی که می شوید پیرایه های همه کس، عشق را زیر باران جستم، اما ...

و باز می گویم که چه زیبا و ژرف گفتی سهراب

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 خرداد1391 توسط فرهاد


من یه موتور دارم، خیلی هم دوسش دارم، با وجود اینکه دم در خونه همیشه 2 تا سواری پارکه، حدالمقدور سعی می کنم از موتور استفاده کنم، مگر در مواردی که اگه با موتور برم، کلاسم میاد پایین، کاری رو که با خودرو مثلا" 2 ساعت طول می کشه، با موتور میشه نیم ساعته راه انداخت، دلیلشم ترافیک و نبود جای پارکه، اما برا ی موتور ترافیک معنی نداره، همچنانکه نبود جای پارک بی معنیه، ارزش وقت و زمانم که برا همه روشنه، امروز داشتم با موتور مثله همیشه این بانک و اون بانک می کردم، تو یکی از خیابونا، دیدم یکی داره پشت سرم مکررا" بوق می زنه، کشیدم کنار رد نشد یا نتونست رد بشه، باز دوباره بوق زد، دیگه بوق زدناش رو اعصابم راه رفت، صدای بوقاش افتاد تو کلم، یه لحظه تا حد توقف سرعت رو کم کردم، کنارم که اومد، یه نگاه خیلی غلیظ و دهشتناک، بهش انداختم، تا خواستم دهن باز کنم و بگم که چه خبرته، مگه سر آووردی یا خیابون ارث باباته، با مهربونی زودتر از من گفت، داداش ببخشید، چهارراه جلویی پر ماموره، هر موتوری وارد چهاراه میشه می گیرن،  منم کلاه ایمنی نداشتم، حتما" کلی درد سر می شد.

اما نتیجه اخلاقی: وقتی پشت سرم مدام بوق می زد، فکر می کردم که حتما" یه جوونه کم سنه، با کلی باد تو سرش، بیجا ناراحت شدم، یه جوری زود قضاوت کردم، چیزی که با توجه به سنم و فراز و نشیب های زندگیم، همش ازش دوری می کنم، تا دقایقی تو بحر کار خودم و کار اون بودم.


نوشته شده در تاريخ شنبه 20 خرداد1391 توسط فرهاد

بعضی لحظه ها، بعضی حرفـا، بعضی خاطرات، بد جوری تو ذهن آدم ثبت و ضبط میشن، مستقیم میرن تو حافظه بلند مدت، بی اینکه مراحل انتقال از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت رو طی کنن، و چیزی که بره تو حافظه بلند مدت، پاک شدنش، فراموش شدنش تقریبا" محاله، و چیزی هم که مستقیم بره و بشینه تو حافظه بلند مدت، دیگه بدتر،... در مورد اطلاعات علمی اگه این مورد اتفاق بیفته محشره، اما برا بعضی خاطرات، بعضی چیزا تو گذشته، فاجعه میشه. ... ... ...  

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 14 خرداد1391 توسط فرهاد

این وبلاگو من از سال 85 دارم، درسته که مرتب به روزش نکردم، اما مطالبی که نوشتم همش با یه حس و حالی بوده، میشه گفت وقتی رجوع می کنم به مطالب قدیمی، یه جورایی، یه حالتایی و  یه مقطعهایی تو زندگیم یادم میاد، یه جورایی یه دفتر خاطراتم هست، اگه سرورهای بلاگفا هک نشن و ... تا همیشه هم مطالبش موندنین.

نظر مظر و این چیزارم بی خیالم، چون برا خودم می نویسم و آروم میشم، جالبه بعضی موقعها که وبلاگای دیگه رو می بینم، وقتی نویسندش یه خانومه، اکثرا" برا بعضی از پستا نظرات از 100 هم میگذره، مطلب هم میشه گفت که تقریبا" هیچیه، مثلا" دو بیت شعر، اگه نویسندش هم تو پروفایلش یه مقدار جزع فزع کرده باشه و بناله، و یه عکس خوب هم هر چند که ماله خودش نباشه چاشنی پروفایلش کنه، و دیگه بدتر اینکه متاهل باشه، با هر کدوم از اینا آمار بازدیدکنندگان وبلاگ و نظرات به طور تصاعدی بالا میره و گاهی هم کم می مونه که آرشیو نظرات بترکه...این راهو برای افزایش آمار بازدیدکنندگان وبلاگ، خداییش من تو هیچ جایی ندیدم که بهش اشاره شده باشه.اگه می شد به اسم خودم ثبتش کنم خوب می شد.!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 خرداد1391 توسط فرهاد

بعضی وقتای کاملا" استثنایی که بی کاری واقعا" اذیتم می کنه یا وقتایی که دیگه از بس کار کردم و ذهنم از حسابداری و سروکله زدن با این و اون واقعا" سوت کشیده، اما مجبورم که تو محل کارم باشم، یکی از راههایی که آروم میشم و یه مقداری خستگی در میکنم،  این هستش که یه گشت همینجوری تو دنیای مجازی می زنم، برا این کارم میرم تو صفحه نخست بلاگفا و از تو لیست وبلاگای تازه به روز شده، یه چند ده تایی رو به طور اتفاقی یا از روی عنوان وبلاگ باز میکنم، از میون این چند ده تا، علیرغم انتخابشون از روی عنوان، باز به جرئت میتونم بگم که بالای نود درصدشون حرف بدرد بخور ندارن و توشون پره از حرفای بلاگی، یکی محض یارش نوشته، یکی محض عشقش یا محض عشق یک طرفش، یکی دفتر خاطراته و ... اما بعضی موقعها وبلاگای خوب و پر محتوام به تور می زنم و خوش شانسم، مثل این پایینی ...

http://razavi1371.blogfa.com     این وبلاگو لینکش هم کردم، نه به خاطر اصرار و التماس صاحبش یا بخاطر لینک دو طرفه و حقه زدن به موتورهای جستجو برای بهبود رتبه تو نتیجه جستجو ها، فقط به خاطر اینکه خوشم اومد و کلی با مطالب و عکسای جالبش حال کردم و نیز به خاطر اینکه اصلا" خسیس و بخیل و پخیل نیستم.


.: This weblog registered on the domain: WWW.FARHAD-FARIBORZI.IR :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است--- ذکر مطالب تنها با ذکر منبع مجاز میباشد | طراحی قالب: فرهاد فریبرزی